
ن : mozhde

ت : پنج شنبه 26 مرداد 1391

ز : 1:10
|
+
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که میرسد از راه؟
یا نیازی که رنگ میگید
درتن شاخه های خشک و سیاه؟
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که میتراود از ان
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان؟
لب من از ترانه میسوزد
سینه ام عاشقانه میسوزد
پوستم میشکافد از هیجان
پیکرم از جوانه میسوزد
هر زمان موج میزنم در خویش
می روم میروم به جایی دور
بوته گر گرفته خورشید
سرراهم نشسته در تب نور
من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست ای بهار سپید
دشت بی تاب شبنم الوده
چه کسی را به خویش می خواند؟
سبزه ها لحظه ای خموش خموش
انکه یار منست میداند
اسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
اه گویی که این همه ابی
در دل اسمان نمی گنجد
در بهار او زیاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را
ای بهار ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و ارزو شده ام
می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازه سرد
اه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
:: برچسبها:
نظر بدهید,